تبليغاتX
دوکـوهـــــــــه عاشـــــقان
دوکـوهـــــــــه عاشـــــقان
در باره ي ما

پیوندهای روزانه

لوگوی دوستان

طراح قالب

تبلیغات



اوکسین ادز معتبرترین و بزرگترین سیستم کسب درآمد وبمسترها
ماهيانه 1,000,000 تومان درآمد كسب كنيد

آخرین مطالب

موضوعات

پیوندها

آرشیو مطالب

نويسنده وبلاگ

آمار وبلاگ من :

کدهای جاوا

[شهید حسن علیمردانی]

فرمانده اي مثل پدر

زندگي شهيد حسن عليمرداني

رؤياي سبز: در اين فصل نويسنده به چگونگي تولد و زندگي نامه مختصر شهيد پرداخته است وي در سال 1322 در فريمان متولد شده است خانواده اوضاع و وضع مالي خوبي نداشتند حسن از بچگي کار مي کرد در 27 سالگي ازدواج کرد- در سال 1352 با امام و انقلاب آشنا شد در مبارزات عليه رژيم طاغوت نقش فعالي داشت بعد از انقلاب عضو سپاه شد در درگيريهاي گنبد و کردستان حضور داشت با شروع جنگ تحميلي به جبهه ها رفت سرانجام در سال 1360 به شهادت رسيد.

شاگرد مکانيک: خانواده عليمرداني به مشهد رفتند حسن چند روز دنبال کار گشت بالاخره سر از يک مکانيکي در آورد که با کلي سماجت و اصرار استاد حاضر شد او را به شاگردي بپذيرد.

فقير: حسن يک روز به زن فقيري کمک کرد بعد يواشکي دنبال زن رفت و خانه اش را در حلبي آباد يافت و همچنين بچه هاي قد و نيم قدش را ديدکه منتظر زن بودند خيلي دلش سوخت از آن شب به بعد برايشان پول و خوراکي مي برد و دوست نداشت فقيري را دست خالي رد کند.

ديدار: حسن عليمرداني بالاخره با اصرار زياد مادر با يکي از دختران فاميل ازدواج کرد همان اول به همسرش گفته بود که قصد مبارزه با رژيم را دارد او هم قبول کرده بود سال 52 در سفري که به کربلا و نجف داشت امام را ديد مبارزات ادامه يافت تا اين که در سال 1357 انقلاب پيروز شد در آن موقع حسن و خانواده اش صحنه هاي پيروزي را از تلويزيون مي ديدند.

شب باراني: حسن و دوستش در حال فرار از دست سربازان بودند مي خواستند اعلاميه هايشان را مخفي کنند ناگهان حسن متوجه شد از داخل جيپ آنطرف خيابان صداي بي سيم مي آيد که با فرمانده صحبت مي کند احساس خطر کرد پشت جيپ خود را مخفي کرد شنيد که مي خواهند فردا در چهارراه نادري قتل عام راه بياندازند بعد به طرف مسجد رفت تا بقيه را هم در جريان اين خبر بگذارد.

پاسگاه پاوه: حسن جزو نيروهاي نامنظم دکتر چمران بود در پاسگاه پاوه ضد انقلاب آنها را محاصره کرده بودند جيره غذايشان تمام شده بود همه گرسنه بودند نمي توانستند خوب جواب دشمن را بدهند حسن با ديدن اوضاع از دکتر اجازه خواست به دنبال غذا برود ايشان قبول کردند حسن از پاسگاه بيرون رفت به آبادي رسيد اول فکر کرد اهالي آنجا را ترک کرده اند اما وقتي جلوتر رفت ديد  ضد انقلاب همه را قتل عام کرده است با چشمان گريان از انبار يکي از خانه ها آرد و خرما پيدا کرد و به پاسگاه برد.

تک فرزند: او تنها فرزند يک خانواده مرفه بود وقتي موقع خدمتش رسيد پدر و مادرش با هزار جور پارتي و نذر و نياز خواستند کاري کنند که خدمت او در شهر خودشان باشد اما از قضا سه ماه  آموزشي او افتاد در سپاه پاسداران بعد هم پرونده اش با شخص ديگري که تک فرزند نبود عوض شد او را فرستادند کردستان در گروه جنگ هاي نامنظم دکتر چمران حسن همه جا مراقب او بود شهرام پس از مدتي عاشق دکتر چمران و عليمرداني مي شود.

فرمانده: جواني که مادر مرده بود و زن بابا و برادر و خواهر ناتني داشت هرچند در پادگان به او سخت مي گذشت حاضر نمي شد مرخصي ها را به خانه شان برود حتي يک بار مرخصي اش را توي اتاق زير پله دکان دايي اش سر کرده بود از قضا موقع تقسيم افتاد اهواز قاطي نيروهاي مشهد که فرمانده شان عليمرداني بود با هم خيلي صميمي شده بودند جوان خيلي خوشحال بود.

فرمانده اي مثل پدر: حسن و نيروهايش در حال استراحت بودند که گزارش دادند عراقي ها دوباره به چزابه حمله کرده اند از آنجا دست بچه هاي خراسان بود به فرمانده اي خادم الشريعه حسن  نيروهايش را سريع جمع کرد و تا غروب به چزابه رسيدند آتش دشمن خيلي سنگين بود بالاخره حسن عليمرداني در آن منطقه به شهادت  رسيد.



شهید , حسن , علیمردانی , شهدا شرمنده ایم

نظر (1)| لينک ثابت



[ختنه و کاهش عفونت]

ختنه عفونت مجاری ادراری را کاهش می دهد

به گزارش نشریه لانست تحقیق بر روی 60 هزار نوزاد پسر نشان داده است، خطر عفونت مجاری ادراری در سه سال اول زندگی در میان نوزادانی که تحت عمل جراحی ختنه قرار می گیرند کمتر از نوزادانی است که ختنه نشده اند. کاهش خطر ابتلا به عفونتهای مجاری ادراری یکی از عمده ترین فواید عمل ختنه اعلام شده است.



ختنه , کاهش , عفونت

نظر دهيد| لينک ثابت



[شهید براتعلی عباسپور]

باز هم تنهايي

زندگي آزاده شهيد براتعلي عباسپور به روايت از همسر شهيد است.

انقلاب هنوز به ثمر ننشسته است او مانند بسياري از جوانان ديگر در مبارزه عليه رژيم طاغوت شرکت مي کند  خانواده اش براي خواستگاري به خانه آقاي باهوش مي روند پدر معصومه به اين شرط که برات کار ثابتي داشته باشد قبول مي کنند يک ماه بعد دوباره يکديگر را مي بينند و مدتي با هم قدم مي زنند و از آينده صحبت مي کند ،برات کار پيدا مي کند و قرار عروسي گذاشته مي شود بعد از عروسي براي ماه عسل به پيشنهاد برات يک هفته به روستاي زادگاهش مي روند و مدتي در خانه پدر معصومه ساکن مي شوند برات در امتحان سرايداري آموزش و پرورش  قبول مي شود و به عنوان سرايدار به يک مدرسه مي روند تا در آنجا زندگي تازه اي را شروع کنند قبل از چيدن وسايل برات همراه معصومه به رستوراني مي روند و شبي رويايي را سپري مي کنند هنوز مدتي از زندگي شيرين و آرام آنها در منزل جديد نگذشته بود که عراق به ايران حمله مي کند او ديگر آرام و قرار نداشت با تمام عشق  به معصومه نمي توانست از  وظيفه خود شانه خالي کند بالاخره هم کارهايش را کرد تا به جبهه برود معصومه نيز  وقتي شور و ايمان شوهرش را ديد موافقت کرد برات حتي  با خانواده خودش خداحافظي نکرد؛ مي گفت إن شاءا... زود بر مي گردم اما براي اولين و آخرين بار رفت و آمدنش 10سال طول کشيد خدا مي داند اين 10 سال به اين دو عاشق دورافتاده از هم چه گذشت معصومه در اين مدت از حقوق برات يک خانه   خريد و آنرا آماده بازگشت برات کرد بالاخره بعد از ده سال  خبر رسيد اسرا آزاد شده اند و اولين ديدار آن دو  ديدني بود، برات اول به حرم آقا رفت بعد هم به خانه خودشان رفتند مهماني دادند و جشن گرفتند 5/1 سال بعد خدا به آنها دو دختر دوقلو داد بنام هاي مريم و مينا ماجراي تولد دخترها نيز جالب است برات هميشه سعي مي کرد سختي هايي  که معصومه به خاطر او کشيده است جبران کند چند سال بعد پسرش علي به دنيا آمد و زندگي شان شيرين تر شد برات به خانواده اش عشق مي ورزيد و طوري رفتار مي کرد که آنها از دردها و ناراحتي هاي او با خبر نشوند با اين که او بعد از آزادي جسمش بسيار آزرده شده بود و بسيار درد مي کشيد و گاهي معصومه بر زخم هايش مرحم مي گذاشت اما هرگز عمق درد او را خانواده احساس نکردند يکبار معصومه را به کربلا فرستاد بعد از بازگشت به او گفت من اصلاً طاقت دوري تو را ندارم ديگر مسافرت تنهايي نرو او  گاهگاهي از خاطرات اسارت تعريف مي کرد بالاخره يک روز که خانواده را براي تفريح بيرون برده بود  سعي داشت که  به معصومه و بچه ها خوش بگذرد موقع برگشت روي دست معصومه به شهادت رسيد.



شهید , براتعلی , عباسپور , کجایید ای شهدان خدایی

نظر دهيد| لينک ثابت