ارمغان نسیم ، بوی توست زشوق آمدنت هجر زهرآگین انتظار را به جان می خرم ویاد تو را به ضیافت قلبم فرا می خوانم تا قلب هجر دیده ام تنهایی اش را با قاصدک یاد تو قسمت کند و دلتگی هایش را به ضریح مقدس یادت پیوند دهد. من پل نیلی رنپ نگاهم را به آمدنت می گسترانم تا شاپرک ها خبر بازگشت را به گوش نسیم برسانند. من بوی تو را که ارمغان نسیم است، با تمام وجود استشمام می کنم و در حریم امن یادت با طنین گامهای شور انگیز دمی التهاب درونم را التیام می بخشم، سنگفرش چشمان ما انتظار آمدنت را می کشد یا مهدی. 
ای کاش می شد زیبایی پاکی تو را که وسعت دریاها و آسمان ها در مقابلش نا چیز است ، توصیف نمود و یا مهربانیت را نقاشی کرد یا می شد بوی ظهور پاکت را که ارمغان بهشت است ، درون گلهای یاس محمدی حس کرد. بیا تا بر دستهای نادیدنی و پر مهرت بوسه ای نهم. بیا که اکنون طلوع گذشت و مهربانی تبدیل به غروب شده و ظلم و بی بندوباری افکار همه را پوشانیده است و دیگر بشر قادر به تفکر در مورد مبارزه با نا جوانمردی نیست . 
ای مهدی جان بیا که اکنون گل ها در حال خار شدن و دل ها در حال سنگ شدن است. بیا و باران رحمت بی دریغت را به روی همه ما بباران و ستم و گمراهی را از وجود همه ما بشور و رنگین کمان هفت رنگ را که به عبودیت منتهی می شود ، در مقابل همه ما قرار ده و زمین و زمان را بر بزرگی خود آگاه ساز . ای تنها ترین کسی که دل های پاک عاشق ظهورت هستند ! بیا و منتظران راهت را از چشم به راهی بیرون آر و بر دلتنگی ها پایان بخش . 
همیشه منتظرت هستم ای عدل وعده داده شده – ظهور کن ، ظهور کن که منتظرت هستیم.(محمد مسعودی)
اشک , فراق
|