تبليغاتX
دوکـوهـــــــــه عاشـــــقان
دوکـوهـــــــــه عاشـــــقان
در باره ي ما

پیوندهای روزانه

لوگوی دوستان

طراح قالب

تبلیغات



اوکسین ادز معتبرترین و بزرگترین سیستم کسب درآمد وبمسترها
ماهيانه 1,000,000 تومان درآمد كسب كنيد

آخرین مطالب

موضوعات

پیوندها

آرشیو مطالب

نويسنده وبلاگ

آمار وبلاگ من :

کدهای جاوا

[تأثیرات موسیقی در وجود انسان]

برگرفته از کتاب مبانی فقهی ، روانی موسیقی  علامه محمد تقی جعفری ( ره)

تأثیرات شوم موسیقی در وجود انسان

1-     ایجاد عدم تعاون و توازن اعصاب سمپاتیک و پاراسمپاتیک

2-     کوتاهی عمر

3-     مرض مانی (manie) (نوعی جنون)

4-     مرض پارانویا (paranoia)  (نوعی مرض روحی، که شخص ادعاهای بی مورد کرده و خود را شریف تر و بالاتر از همه می داند.)

5-     مرض سیکلوتمی (Cyclotomie)  (نوعی بیماری روانی که شخص گاهی می خندد و گاهی گرفته و غمگین شده از خود ترشرویی نشان می دهد.)

6-     ضعف اعصاب

7-     اختلالات دماغی (اغتشاشات مغزی، هیجانات روحی)

8-     تأثیرات قلبی

9-     واسطه انتحاری و خودکشی

10- بیماری فشار خون

11- عامل فحشاء

12- تضعیف و تضییع حس شنوائی (سامعه)

13- تضعیف و تضییع حس بینایی (باصره)

14- هیجان

15- سلب اراده و شکست شخصیت

16- سلب غیرت

17- عامل جنایت

18- جلب توجه غیر طبیعی

19- از دست دادن نیروی فکری و امتیازات بشری

20- تضییع نیروی قضاوت

21- افسردگی و خمودگی

22- تهییج شهوت

23- شکست عمر وجوان مرگی

24- زنجیر بردگی

25- کار لغو

26- اتلاف وقت




نظر (5)| لينک ثابت



[تا به کی اسیر دنیا]

پس کی دست از گناه بر می داریم

 کی دست از هوا پرستی برمی داریم

کی این مال دنیای فانی رو رها می کنیم

کی از لذت های دنیای فانی سیر میشم

تا به حال فکر کردیم آقمون کجاست چرا نمیاد

ببخشید یادم نبود دیگه هوشی نمونده که بخوایم فکر کنیم

شیطان نفس شیطان هوس همه چی مون رو گرفته

شده داد بزنیم مریضیم، مریض گناه

نه، زشته آخه میگن دیوونه شده

شده نزر کنیم واسه بخشش گناهانمون

نه بابا! می خندن بهمون

بگذریم نزر مولا تاحالا کردیم

شده واسه سلامتی و فرجش

چندتا بچه یتیم رو سیر کنیم

نه، پول مون کجابود!

آخه پول مون فقط واسه

خوش گذرانی با روفقاست

خریدن گرانترین  پوشاک

اونهم جلف ترین و (اسپرت)

دنیا خوب یاد داره اسیر کنه

خدا عاقبت مون رو ختم بخیر کنه




نظر دهيد| لينک ثابت



[غریب زمان]

. . . آري همان دم ، لحظه پرواز قلبم ، از ميان خاک ، به مقصد نور بود .

وقتي که به مهماني خاک مي رويم ، همه ، کفشهايمان را تميز مي کنيم ، حالا که براه آسماني مي رويم ، چرا با کفش هاي پاکيزه نرويم ؟! و تو ديدي که ميزبان ما ، براي ميهماناني خاکي چون ما ، چه زيبا ، خانه گلي خود را آراسته بود ، اما براي تو ، اي مهمان عزيز آسماني ، چه کرده ايم . . . ؟! و من امروز ، از خودم مي پرسم : غبار از خانه دل زدوده اي تا ميهمان آسماني ات از راه برسد ؟ بگو فرش احساس را گسترده اي بر همان ايوان زميني قلبت ؟ راه آسماني را بايد هموار کنيم ، اگر ميهمان آسماني طلب مي کنيم . وقتي که به آسمان نگاه مي کنم ، هيبتي نوراني مي بينم که بسوي خاک مي آيد . ذره ذرة وجودم ، صداي پايت را مي شنود . آقاي من ! چه کنم که هيچ کس را ياراي ايستادگي در مقابل عقربه هاي شتابان نيست . اما لحظه آمدنت بدست ماست ، ما که ادعا مي کنيم منتظرت هستيم . . . و چه سخت مي شود اگر ادعاي ما تهي شود از غم فراق تو . . . و چه پوچ مي شود ادعايي که در آن نباشد ، شور رسيدن به رکابت . هر صبح ، فرياد : " اللهم بلغ مولانا الهادي المهدي القائم بامرک " ، فضاي اتاق حقيرم را سرشار مي سازد . از همان شوري که بايد گامهاي قلمم را باز دارد از ايستادن " اللهم اني اجدد له في صبيحه يومي هذا و ما عشت من ايامي ، عهداً و عقداً و بيعتاً في عنقي " از درونم جوشيدن مي گيرد و چه خوش مي گدازد قلبم ، در عطش رسيدن ، آن دم که دلم فرياد مي زند : " لا احول عنها و لا ازول ابداً " . دست بر دعا برمي دارم و زمزمه ام فرياد مي شود : " اللهم اجعلني من انصاره و اعوانه و . . . " و اشک مي شود . ادامة دعاي من .

مي دانم که به فرياد من مي رسي ، روزي که زمزمه اي ضعيف ، برايم با مرگ برابر مي شود . وقتي که فريادم از درون پرالتهابم مي جوشد که : " اللهم ارني الطلعه الرشيده والغره الحميده . . . " و در آن دم که اشک امان از کفم مي ربايد . از خدا تو را طلب مي کنم ، باز هم : " اکحل ناظري بنظره مني اليه " اشکم ، ره زلال عشق آسماني حق را مي جويد ، و آن عشق ، تو هستي که " انهم يرونک بعيداً و نراک قريبا " .

. . . و ما ، منتظران خاکي تو ، اي مهمان آسماني ، تو را قريب مي بينيم و حضورت را ، ما ، به دعاي سحرگاه خود دلخوشيم که با زبان زميني از خداي بزرگ آسماني ، " عجل لوليه الفرج " را طلب مي کند . . . غبار سرگردان جاده انتظار تو .

زهرا حميدي




نظر دهيد| لينک ثابت



[بوسه گاه امام حسين (ع)]

چشم­هايش از شادي مي­درخشيد.

دستم را ميان دستانش گرفت و گفت: ديشب خواب امام حسين (عليه السلام) را ديدم که سوار بر مرکب به طرف مهران مي­آمد. وقتي به مقرّمان رسيدند پياده شد و بازوي بچه­ هاي گردان را بوسيد. يک دفعه بين بچه ­ها غوغايي شد. در آن لحظه آقا به طرفم آمد و مرا در آغوش گرفت و اين بازويم را بوسيد. سپس دست مبارکش را به طرف من آورد و مهري را در دستم قرار داد و فرمود: «محسن جان، به پاداش شرکت در آزادي مهران اين تربت را به تو مي­دهم». خواب محسن عاشوري پس از گذشت ساعتي از عمليات تعبير شد. بالاي سرش رفتم، ديگر آرام گرفته بود. با صورتم دستش را لمس کردم. لباس او غرق خون بود. با نگاهم زخم­هايش را جستجو کردم. به بازويش که رسيدم مبهوت ماندم. ترکش به بازويش خورده بود و از آنجا به قلبش. همان بازويي که امام حسين (عليه السلام) با بوسه­اي متبرّک کرده بود.

شهدا در قهقه مستانه عند ربهم يرزقونند...




نظر دهيد| لينک ثابت