یا ابا صالح المهدی...
وقتی تو نستی همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می خوانم...
عمریست لبخندهای لاغر خود را در دل ذخیره می کنم برای روز مبادا...
اما در صفحه های تقویم روزی به نام مبادا نیست...
اما کسی چه می داند شاید فردا روز مبادا باشد...هروز بی تو روز مباداست
دیوارهای کوتاه از پشت هفت دیوار...دیوار من...دیوار تو...
آه...که چقدر فاصله ها زیادند...
در انتظارت هستم و خواهم بود... بیا... بیا...